شمارهٔ ۸۴۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یک جرعه به خاکم فکن و خاک بجوش آر
وز بیخودی مرگ مرا باز بهوش آر
یکبار صبوحی زده از خانه برون آی
چون صبح قیامت همه عالم بخروش آر
من ماهی لب تشنه ام ای خضر کرامت
بازم چو خط خود بلب چشمه نوش آر
تا چند نهی گوش بر افسانه مردم
یکره سخن عاشق خود نیز بگوش آر
اهلی اگرت هست هوس معجز عیسی
تابوت من آخر به در باده فروش آر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جاودانگی عشق و زیبایی اشاره میکند. او با اشاره به مرگ و از بین رفتن جسم، همچنان درد و غمهای عشق را حس میکند. دل او هرگز از یاد وصال معشوق خالی نمیشود، و حتی با گذشت زمان، زیبایی و جذابیت معشوق همچنان در دلش زنده است. شاعر همچنین به دگرگونیهای طبیعت و احساسات انسانی میپردازد و تأکید میکند که عشق و زیبایی همواره در دلها باقی خواهد ماند، حتی اگر شرایط تغییر کند. بهعلاوه، او به ارزش نیکی و خوبی اشاره میکند و میگوید که عشق و ارادت به معشوق نباید در هیچ شرایطی کم شود.