شمارهٔ ۸۴۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از تیر تو در خاک طپد مرغ هوا باز
از خاک مگر می طلبد تیر ترا باز
از من چه رمیدی چکنم بهر تو یارب
مرغی که شد از دست نیاید به دعا باز
در خشم روی بی سبب و مهر نمایی
ما دیگرت آریم بصد مهر و وفا باز
هرگز نرود از دلم آن مهر نخستین
هرچند که دیدم همه عمر از تو جفا باز
دور از درت آندل که کدورت زده گردید
بالله که صدش کعبه نیارد بصفا باز
اندیشه وصلش نبود کار من و تو
اهلی مگر این کار گذاری بخدا باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت به معشوق خود وابسته است و تمام امیدش را به او بسته است. او میگوید که دلش هنوز در جستجوی عشق اوست و حتی با اینکه جانش را در این راه از دست داده، هنوز هم در جستجوی او است. شاعر از نسیم میخواهد که پیامش را به معشوق برساند، و تأکید میکند که آتش حسرت در دلش وجود دارد. او نیز به تنهائی و غم خود اشاره میکند که در اسارت عشق معشوق است. در نهایت، شاعر به استمرار زندگیاش وابسته به آرزوی دیدار معشوق اشاره میکند و علیرغم همه ناامیدیها، هنوز امید به او را در دل دارد.