نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جان رفت و دل ز عشق پریشان بود هنوز

مست تو کی ز رفته پشیمان بود هنوز

بگسست دست عمر ز دامان زندگی

بامن غم تو دست گریبان بود هنوز

دارم دلی که در دهن شیر اگر فتد

مشغول عشق طرفه غزالان بود هنوز

آتش ز سوز سینه ما در جهان فتاد

ما دم نمی زنیم که پنهان بود هنوز

هرکس که بود کار خود از بخت راست کرد

بنیاد کار ماست که ویران بود هنوز

بیمار عشق دیده فرو بست از حیات

چشم امید درپی درمان بود هنوز

فرهاد مرد و صورت شیرین ز سنگ رفت

اهلی چه صورت است که حیران بود هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی به عشق و زیبایی‌های آن پرداخته است. شاعر در ابتدا به عیسی اشاره می‌کند و لحظه‌ای را توصیف می‌کند که فرشتگان دست به سوی مردگان دراز می‌کنند. او همچنین به روزی اشاره دارد که شهیدان از دنیا برمی‌خیزند و چهره خسرو پرویز را به یاد می‌آورد که از فرهاد شرمنده است. در ادامه، شاعر به طوطی‌ای اشاره می‌کند که از شیرینی سخن می‌گوید و از زیبایی‌های عشق و محبت می‌خواهد بهره‌مند شود. در نهایت، ابراز می‌شود که شاعر نمی‌تواند بیشتر از غم خود بنوشد و به اهمیت نگاه و زیبایی محبوبش اشاره می‌کند.