نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساغر زده و شمع قد افراخته‌ای باز

در خرمن گل آتشی انداخته‌ای باز

پیداست از آن خنده شیرین نهانی

با غمزده‌ای شعبده‌ای باخته‌ای باز

من سوخته خرمن شدم از نعل سمندت

چون برق چرا بر سر من تاخته‌ای باز

انگشت‌نما چون مه نو کردیم از ضعف

رسوای جهان از ستمم ساخته‌ای باز

آتش ننشست ای گلت از کشتن بلبل

مست از پی خون ریختن فاخته‌ای باز

با لاله‌ستان دل از آنت نظر افتاد

کز لاله دلسوخته نشناخته‌ای باز

آهت چو شفق دامن افلاک گرفته

اهلی علم داد برافراخته‌ای باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار بیانگر غم و اندوه شاعر از دوری یار و جدایی است. شاعر احساس می‌کند که هر لحظه دوری یار، جانش را در خطر می‌اندازد. او به این مسئله می‌پردازد که هیچ‌کس نمی‌تواند بدون عشق به سراغ کوی یار برود و اشاره می‌کند که تنها رقیبش در این میدان است و به شکار نمی‌رود. همچنین، شاعر به طور نمادین از گل و خار صحبت می‌کند، که نشان‌دهنده زیبایی و زشتی در عشق است. در نهایت، او وضعیت خود را توصیف می‌کند که جانش رفته و تنها جسمش باقی مانده و در غبار زندگی گم شده است. این شعر به وضوح از احساسات عمیق و melancholy شاعر درباره عشق و جدایی حکایت دارد.