نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عیسی دم من وقت سماع طرب انگیز

دستی بسوی مرده برافشاند که برخیز

روزیکه شهیدان علم داد برآرند

شرمنده فرهاد بود خسرو پرویز

طوطی همه خاییده سخن گفت ز شکر

گویا خجلش ساخته آن لعل شکر ریز

تا چند خورم زهر غم آخر قدحی بخش

یکبار هم این زهر به تریاک برآمیز

هرگاه که اهلی نگرد بر گل رویت

خاری شکنی بر جگرش از نگه تیز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به محبوب خود می‌گوید که هرگز نمی‌تواند لب به شوق وصالش بگشاید، زیرا او هرگز به آغوش معشوق نمی‌رسد. او از چشمان خود ناامید است و نمی‌تواند تصوری از ارتباطی نزدیک با محبوب داشته باشد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که مشکلات و غم‌های او تنها حاصل نرسیدن به معشوق است و از یادآوری خوبی‌های او نیز احساس غرور دارد. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که دل عاشقان از زیبایی‌های معشوق شاد باشد و دل خودش هرگز دچار غم نشود.