شمارهٔ ۸۵۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عین عتاب از بر ما میگذری باز
طوری عجب امروز بما مینگری باز
من بنده لطفت که بخشمم چه فروشی
یک خنده وز دو جهانم بخری باز
چون آینه با همنفسان روی برویی
وه کز نفس سوختگان بیخبری باز
ای مرغ بهشتی که بما انس گرفتی
از طعن حسودان ز کف ما نپری باز
آه از تو پریزداه که گر میروی از چشم
تا من مژه برهم زده ام در نظری باز
اهلی بخرابات مغان هرچه ببازی
گر صبر کنی هم ز خرابات بری باز
در گلشن وصل تو چه کم گردد اگر من
جان تازه کنم همچو نسیم سحری باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عاشقانه میپردازد. شاعر از ناتوانی دلش در آرامش و رنجهای خلقی خود سخن میگوید. با وجود غم و آتش درونش، دلش به عشق مذکور هنوز خوشحال است. شاعر توصیف میکند که اشکها و خون دلش چهرهاش را تغییر نداده است و دلسردی او از معشوق همچنان ادامه دارد. او به تضاد بین روز و شب اشاره میکند و بیان میکند که وجود معشوق روز را به شبه تبدیل کرده است. در آخر، شاعر به سختیها و رنجهای ناشی از عشق اشاره میکند که به هرحال بر او باقی ماندهاند و از عشق غیرممکن خود شکایت دارد. او به زیباییهای طبیعت و نمادهای آن نیز اشاره میکند که با این حال، همچنان دلش شیدا و خسته است.