نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

دیده بوصل آرمید دل نشود خوش هنوز

آب ز سر برگذشت در جگر آتش هنوز

آ]وی سرگشته شد کشته به تیر نظر

گر نبرد ترک مست دست بترکش هنوز

از گذر سیل اشک نقش بصر شسته شد

و از اثر خون دل چهره منقش هنوز

کار دل آشفتگان راست شد از نوخطان

خاطر مجموع ما از تو مشوش هنوز

گرچه بروی چو روز زلف چو شب بسته یی

روز کنی شام ما از رخ مهوش هنوز

سبزه تر خشک شد غنچه گل باد برد

نرگس ما خاک شد سرو سهی خوش هنوز

خاک تن کوهکن باد بهر گوشه برد

صورت شیرین زناز مانده برابرش هنوز

هر خس و خاری که بود گشت بکویت عزیز

اهلی شوریده بخت خوار و ستم کش هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تجربیات عاشقانه انسان می‌پردازد. شاعر از جمله‌هایی چون "ساغر زده" و "آتشی انداخته" استفاده می‌کند تا بر احساس شور و شوق عاشقانه تاکید کند. او همچنین به درد و رنجی که از محبت بر دل داشته، اشاره می‌کند و از "خرمن سوخته" و "سمندت" سخن می‌گوید که نشان‌دهنده تأثیر عمیق محبت در زندگی‌اش است. در این اشعار حسرت و ناامیدی نیز به چشم می‌خورد، چرا که عاشق احساس ستم و رسوایی می‌کند. در نهایت، شاعر به زیبایی و قدرت عشق اشاره دارد که همواره بر زندگی‌اش سایه افکنده و او را تحت تأثیر قرار داده است.