شمارهٔ ۸۶۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سوختم بهر خدا در هجر ازین بیشم مسوز
بیش ازین از حسرت شمع رخ خویشم مسوز
خنده بر حالم مکن وز لب نمک بر من مپاش
گر نبخشی مرهمی باری دل ریشم مسوز
چون نگردی آشنا بیگانه وارم هم مران
بیش از این از طعنه بیگانه و خویشم مسوز
گر در آن اندیشه یی کز حسرتم سوزی چو شمع
لطف کن پیش رقیبان بد اندیشم مسوز
گر بجرم عشق چون اهلی سزای آتشم
خود بسوز، از جور این چرخ ستم کیشم مسوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر با وجود زخمهای عاطفی و رنجهایی که کشیده، هنوز عشق محبوبش در دلش زنده است. او به صبر و شکیبایی خود اشاره میکند که با وجود تحمل مشکلات، عشق به محبوب برایش دشوار است. طبیعی از عشق و غفلت دیگران نیز سخن میگوید و در نهایت به این نکته میرسد که با وجود همه دشواریها، عشق او هنوز شیرین و دلانگیز است. در کل، شاعر تلفیق درد و عشق را به زیبایی به تصویر میکشد.