نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اشارت تو بجان دادنم بشارت بس

مرا به تیغ چه حاجت همین اشارت بس

چنان بشارت وصل تو شادمانم کرد

که گر تو نیز نیایی همین بشارت بس

چو کشته تو شوم بر مزار من بخرام

که خونبهای من ایدوست این زیارت بس

شهید خانه خراب تو خاک منزل ساخت

درین سراچه فانی همین عمارت بس

بخون دیده کنم سجده بتان اهلی

نماز همچو منی را همین طهارت بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و وفاداری شاعر در عشق اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که هرگز از محبت دیگران بهره‌مند نشده و خانه‌اش از نور کسی روشن نشده است. او دیگر امیدی به وصال ندارد و از تفریحات دنیوی فاصله گرفته است. اگرچه در عشق درد و رنج کشیده، اما هرگز به حسد و ناراحتی بر سر خوشی دیگران دچار نشده است. او همچنان عاشق و دلبسته محبوبش باقی مانده و یاد او هیچ‌گاه از ذهنش نمی‌رود. در نهایت، شاعر به دیگران هشدار می‌دهد که از وفای مردم دنیا ناامید باشند، زیرا محبت واقعی نایاب است.