شمارهٔ ۸۶۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نظر بنرگس او کن ز خشم و ناز مپرس
ز گریه حال دلم بین ز ناله باز مپرس
به بین زبانه آتش ز چاک سینه من
خبر زدود دل و آه جانگداز مپرس
حدیث بلبل بیدل که چون جگر خونست
ز لاله پرس چو پرسی ز سرو ناز مپرس
بیار باده مپرس از تطاول زلفش
شب است کوته ازین قصه دراز مپرس
هزار نکته سربسته زان دهان داریم
ولی حکایت پنهان ز اهل راز مپرس
دلم سجود بتان گر کند مجازی نیست
تو در حقیقت دل بین و از مجاز مپرس
اگر حدیث تو پرسد چه عیب اهلی را
کسی نگفت بمحمود کز ایاز مپرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر به ناامیدی و تنهایی خود اشاره میکند و میگوید وقتی که از جفای دیگران رنج میکشی، باید از آنها فاصله بگیری و به هیچ کس وابسته نشوی. او به قدرت عشق و تأثیرات آن بر زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که محبت و عشق واقعی به ندرت دیده میشود و او خود را تنها در این راه میبیند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی در سختیها، لذتی در عشق وجود دارد که نمیتوان آن را با دعا یا تمجید دیگران مقایسه کرد.