شمارهٔ ۸۷۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن پریرو هرکه خواهد دست دل در گردنش
تا ندارد دست از عالم نگیرد دامنش
باشد از گمگشتگی یابی چو مجنون ره بدوست
ورنه آن آهوی مشکین کس نداند مسکنش
برق حسن او نخواهد از درخشیدن نشست
تا نخیزد عاشق بیچاره دود از خرمنش
کشته آن نرگس مستم که در هر گوشه یی
صد چو من افتاده شد از غمزه صیدافکنش
اهلی دیوانه را گر همچنین سوزد جگر
عاقبت خاکستری یابی به کنج گلخنش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند. شاعر به زیبایی و سختیهای عشق اشاره میکند و از تنگدلی و رنجی که از دوری معشوق میکشد سخن میگوید. او به شباهت بین معشوق و کعبه اشاره میکند که افراد در جستجوی آن هستند، اما به دلایل مختلف نمیتوانند به آن دست یابند. شاعر به بیان تابناک غنچه و عواطف درهم ریختهاش میپردازد و از باد میخواهد که پیامش را به معشوق برساند. او همچنین تأکید میکند که عشق و زیبایی اصولی دارند و نباید به آنها آسیب رساند. تمامی این مضامین در اشعار شاعر به زیبایی و عمق منتقل شدهاند.