شمارهٔ ۸۷۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون کعبه هرانکس که نشد شاد بکویش
گر قبله بود کس نکند روی برویش
هرگه به تبسم بگشاد آن دهن تنگ
بر تنگدلان رحم نشد یکسر مویش
از بسکه کشد غنچه صفت رو بهم از خشم
صد چاک چو گل شد دلم از تنگی خویش
ای باد اگر آن نوگل بیرحم بعاشق
زنهار نبخشید تو زنهار بگویش
گر خار دل آزردن بلبل نبود عیب
زشت است اگر بدرسد از روی نکویش
اهلی ز خریداری یوسف چه زنی دم
یعقوب صفت چشم همیدار به بویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عشق و تعلق خاطر خود به معشوق میپردازد. او میگوید در جایی قرار دارند که دیگران نمیتوانند به آن پا بگذارند و احساس میکند تنها عشق اوست که آنها را به این مقام رسانده است. وی همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند به اندازه عشق او او را شاد کند. در نهایت، اشاره میکند که مصائبی چون غم فرهاد تا کنون بر دوش او سنگینی کرده است و زندگی را برای او دشوار کرده است.