شمارهٔ ۸۷۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل گه وصلش بجوار دگران باش
چشم تو فضول است خدا را نگران باش
چون عمر گرامی گذرد باد صبوحی
برخیز و دمی واقف عمر گذران باش
خواهی که نباشد خبر از تلخی مرگت
پیمانه می پر کن و از بیخبران باش
ای یوسف جان اهل نظر قدر تو دانند
زنهار که دور از نظر بی بصران باش
تا خون کسی دامن پاک تو نگیرد
واقف زنم دیده خونین جگران باش
اهلی که زند دم ز سفال سگ کویت
گو خاک فدم همچو گل کوزه گران باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق میخواهد که دل او را نرم کند و به او آرامش بخشد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که وفا در عشق از زیبایی ظاهری اهمیت بیشتری دارد. شاعر نصیحت میکند که برای سرافرازی باید صادق و راستگو باشد و از مردم دوری کند تا از چشم آنها پنهان بماند. همچنین، او به عشق و آرامش در سایه معشوق دعوت میکند و بر اهمیت چرخهی مرادی و زندگی عارفانه تأکید میکند. در پایان، به افراد عاشق هشدار میدهد که نباید با شهرت و نام و نشان خود گم شوند، بلکه باید مانند غزالان آزاد و بیخبر از دنیا زندگی کنند.