شمارهٔ ۸۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
بس که دل پر آتشم بهر تو آه کرده است
گلخنی است کز غمت جامه سیاه کرد است
دیده اگر به خون کشم هست سزای دیدنش
سنک که میزنم به دل چه گناه کرده است
ترسم از آنکه چشم من کج نظرش گمان بری
بسکه به گوشه نظر در تو نگاه کرده است
منکر عشق چون شود دیده که از نظاره ات
چشم تو را بحال خود هردو گواه کرده است
سروقد تو تا گهی سوی چمن قدم نهد
نرگس مست عمرها دیده به راه کرده است
در شب غم به روشنی دانه در به گوش تو
آنچه کند کجا جوی خرمن ماه کرده است
اهلی اگر گرفته یی ملت عشق و کنج صبر
آنچه تو کرده یی همه همت شاه کرده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق و دردناک شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر از آتش درون خود به خاطر عشق سخن میگوید و اشاره میکند که غم محبوبش به او سرای سیاه و دلپر از درد بخشیده است. او همچنین بیان میکند که حتی اگر چشمانش به خون بیفتد، باز هم سزاوار دیدن محبوب است و در دلش احساس گناه زیادی به خاطر عشقش دارد. با گفتن این که چشمانش گویی در گوشهای به محبوب خیره شده، نشان میدهد که تمرکز او بر روی محبوبش چقدر قوی است. در نهایت، شاعر به مظاهر عشق و زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که عشقش به او همچون تاجی سلطنتی باارزش است. این شعر عواطف عاشقانه و غم را به زیبا و معنادارترین شکل ممکن بیان میکند.