شمارهٔ ۸۸۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا چو باز گریزان ز وصل مردم باش
دمی بهر که بر آری دمی دگر گم باش
اگر هوای نشستن به صحبتی داری
درون میکده بنشین مصاحب خم باش
مباش بیهده گو بلبل خوش الحان شو
گهی خموش نشین گاه در تکلم باش
به رغم مدعیان همچو شمع اگر سوزی
میان آتش سوزنده در تبسم باش
هوای مسند شاهی چه میکنی اهلی
گدای گوشه نشین شو بصد تنعم باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و پیوند عمیق با معشوق است. شاعر از عشق خود به دلدار سخن میگوید و اعلام میکند که تا ابد به این عشق وفادار خواهد ماند. او در پی دست یابی به شربت عشق و دیدار معشوق است. شاعر به تفاوت ایمان و کفر اشاره میکند و بر اهمیت صداقت در این مسیر تأکید دارد. همچنین میگوید که برای واقعی بودن در عشق، بیداری و آگاهی لازم است و نمیتوان صرفاً خوابزده بود. در نهایت، او به نقد جامعهای میپردازد که در آن درد و رنج عشق وجود دارد و معتقد است که کسانی که در پی آرامشند، دیوانهوار در پی مشکلآفرینی برای خود و دیگران هستند.