شمارهٔ ۸۸۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما که از اول بلی گفتیم با دلدار خویش
تا قیامت بر نمیگردیم از گفتار خویش
می بمستان ده که عاشق تشنه دیدار تست
جان ما را مست کن از شربت دیدار خویش
کفر و ایمان هر دو را سررشته از یکرنگی است
کافری باید که ننگش آید از زناز خویش
شیخ اگر از خواب لافد مرد راه عشق نیست
مرد را باید که بیداری بود در کار خویش
چشم یاری کی بود از بخت بی سامان مرا
یار کس هرگز نگردد هرکه نبود یار خویش
همت هر کس که بینم در پی آسایش است
اهلی دیوانه دایم در پی آزار خویش
گرچه در بازار خوبان نقد دولت میخرند
دردمندان هم سری دارند با دستار خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ویژگیهای آن سروده شده است. شاعر میگوید که یار باید سایهسار عاشق باشد و کسی که خورشید است باید توانایی پروراندن ذرات عشق را داشته باشد. او به خوبی میداند که داشتن عشق آسان است، همانطور که فرهاد جانش را میدهد، ولی خوشبختی واقعی در وفاداری و محبت است. شاعر از تلاش برای زندگی و سعی در جذب علم و عشق سخن میگوید و تأکید میکند که نباید در عشق به تردید و خودخواهی دچار شد. همچنین اشاره میکند که در مسیر عاشقی نباید به دنبال آرامش و سامان بود، زیرا عاشق واقعی باید هر لحظه همچون قلندری آزاد باشد.