شمارهٔ ۸۸۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
چون بخیال آیدم سرو قباپوش خویش
آورم از شوق او دست در آغوش خویش
وه چه خوش آندم که تو مست نشینی برم
وانکه نبینم دگر تکیه گهت دوش خویش
چونکه سیوالی کنی مضطربم در جواب
بسکه همی گم کنم از سخنت هوش خویش
گوشم از آن لب چه یافت دولت سر گوشیی
کاش توانستمی بوسه زدن گوش خویش
چند چو اهلی ز دور لب گزم و خون خورم
شربتی آخر ببخش از لب چون نوش خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از احوالات خود میگوید و به خلأیی که از فقدان محبوبش احساس میکند، اشاره میکند. او به سوز دل و عطش عشق اشاره میکند و میگوید که در عشق، هرکس خواسته باشد، باید با درد و رنج آن کنار بیاید. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که عشق و نیاز به معشوق میتواند انسان را تا مرزهای جدیدی از احساسات و تجربیات سوق دهد. در انتها، او تأکید میکند که از عشق نمیتواند به بازگشت به زندگی عادی بازگردد و همچنان به عشق خود متکی است.