شمارهٔ ۸۹۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
هرکه در صحرا درآید عقل باشد کمترش
شمع من کاش از سر بیمار هجران بگذرد
کز نظر خواهد شد امشب تا بروز محشرش
بر لب آمد جان بیمارم چه باشد کز کرم
تازه سازد جانم از بوی لب جان پرورش
تابش آتش اگر از آب ننشیند چرا
سوز دیگر میکند پیدا دلم از خنجرش
ما و سوز دل که عالم گر پر از آب بقاست
مرغ آتشخواره جز آتش نباشد در خورش
اینچنین کز سوختن اهلی به بیماری فتاد
خیزد از جا گر برانگیزد صبا خاکسترش
هرکه او لب تشنه مُرد از عشق ، باشد در بهشت،
آتش لب تشنگی بنشاند آب کوثرش
من کز از استغنای عشقم سوی شاهان چشم نیست
چشم دارم التفاتی از گدایان درش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و تضادهای درونی شاعر است. او به دوری از یوسف (نماد عشق) اشاره میکند و از جوانمردی و محبت در میان جوانان یاد میکند. احساس عشق در او به شدت وجود دارد، اما عقل او را به سکوت دعوت میکند. شاعر میگوید که برای داشتن عاشقانهای گرم، باید آتش عشق شعلهور باشد و بدون آن، صحبتهای عاشقانه بینتیجه است. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و حسادت و رنجی که از رقبا و دوری معشوق میبرد را بیان میکند. در نهایت، او از ناتوانی در سکوت و کنترل خروش درونیاش سخن میگوید.