شمارهٔ ۸۹۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از ضعف اگر در آینه بینم جمال خویش
آهی کشم که آینه گردد ز حال خویش
مرغ شکسته بالم و در وادی امید
پیدا بود که چند توان شد ببال خویش
لاف کمال پیش سگان تو چون زنم
کز دولت سگان تو یابم کمال خویش
ساقی مرا به چشمه کوثر نشان چو داد
زآنم چه غم که خضر نبخشد زلال خویش
ابرو ترش مکن که بگوید نیاز خود
اکنون که یافت پیش تو اهلی مجال خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آرزوی آب حیات برای سگان عاشق معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که چقدر تشنه است و تا کجا برای دیدن معشوقش آماده است. او از شدت عشق و فراق، تمایل دارد تا خاک معشوقش شود تا بتواند زیباییاش را در زیر آفتاب ببیند. شاعر به توصیف زندگی و عشق میپردازد و به این نکته اشاره میکند که برای بوی معشوقش، جانش را نیز فدای او میکند. همچنین، او از نازکی و زیبایی معشوقش میگوید و میترسد که با هم ریختن زلفهای او، ابری از آشفتگی به وجود آید. در نهایت، شاعر به عیبهای معشوق اشاره میکند اما میداند که عشق واقعی فراتر از این عیبهاست.