نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

من آب خضر جویم بهر سگان کویش

او تشنه بر هلاکم تا نگذرم بسویش

تاب نظر ندارم آن به که خاک گردم

تا ذره ذره بینم در آفتاب رویش

صد آب زندگانی میرد بپای آن گل

صد خضر چون مسیحا جان میدهد ببویش

تاب فغان ندارد آه از مزاج آن مه

کز گل بنازنینی نازک ترست خویش

آن نازنین بدخو، کی رام خویش سازم

کز من رمد به آهی آهوی فتنه جویش

ای باد زلف او را برهم مزن که ترسم

جمعی شوند درهم ز آشفتگی مویش

بسیار گوست اهلی عیبش نشاید اما

کز سینه میکند کم دردی به گفتگویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق، درد و ناامیدی شاعر است. او از زخم‌های ناشی از تیر عشق صحبت می‌کند که به او اجازه نمی‌دهد از احساساتش فرار کند. عاشقانی که در عشق دچار سردرگمی می‌شوند، هیچ جایی جز نزد معشوق نمی‌توانند پیدا کنند. شاعر از خواب‌هایی که در گلزار داشته یاد می‌کند و از آن می‌گوید که ممکن است امشب در وضعیت ناخوشی قرار گیرد. او از مهربانی و تدبیر معشوق می‌خواهد که بر درد و اشک‌هایش تسلط یابد. در انتها، شاعر آرزو دارد که از خاک و نامرئی بودن رهایی یابد و دوباره به زندگی و عشق بازگردد.