شمارهٔ ۸۹۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مگسل ز یار و بر سر عهد نخست باش
گر دل شکست عهد و وفا گو درست باش
امشب ز برق وصل که خواهد چو باد رفت
ساقی چراغ عیش بر افروز و چست باش
در صید وصل طالع سستم مدد نکرد
ای بخت سخت کوش که گفتت که سست باش
ما دل بریده ایم ز مقصود خویشتن
با ما چنانکه غایت مقصود تست باش
اهلی چو قسمت تو ملامت شد از نخست
راضی توهم به قسمت روز نخست باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وصل الهی است. شاعر بیان میکند که کسی که امروز به بهشت وصل خداوند دست یابد، اگر در آینده به جهنم برود، دردی نخواهد داشت زیرا قلبش آرام است. زیبایی محبوب مانند گل است و عشق او آنچنان عمیق است که هیچکس نمیتواند از آن چشمپوشی کند. اگر کسی به عشق او متمایل نشود، باید از آن داغی که در دل است بگذرند. همچنین، شاعر به مشکلات عشق اشاره کرده و میگوید عشق حقیقی مانند نوری است که در شب تار، دل را روشن میکند. در نهایت، امید به رهایی و رسیدن به ساحل آرامش را بیان میکند.