شمارهٔ ۸۹۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
هر کو بهشت وصل او امروز باشد حاصلش
فردا به دوزخ گر رود دردی نباشد در دلش
رویش چو گل افروخته نازش جهانی سوخته
حسنی چنان نازی چنین چون دل نگردد مایلش
مایل به داغ بندگی هر کس نگشت از عشق او
داغ قبول عشق هم بختی بباید مقبلش
مشکل اگر شمع فلک هرگز در آرد در نظر
هر کس که ماهی اینچنین گاهی بود در منزلش
مجنون چو نتواند شدن با محمل لیلی قرین
باری بهل ای ساربان کز دور بیند محملش
اهلی به گرداب غمش بحر کرم جوشد مگر
کاین کشتی امید من افتد گذر بر ساحلش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و اندوه شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق خود که به مانند گلی در بهار است، یاد میکند و ابراز میکند که به خاطر دوری از او شبها را به گريه میگذراند. او از دیدگانش میخواهد که اشک هایش را به پای معشوق نریزند، زیرا در آنجا یادگاری از عشقش وجود دارد. شاعر همچنین اشاره میکند که مانند یک گیاه تشنه در میان مصائب، تنها از طریق یاد معشوق و سخنان شیرین او به آرامش میرسد. در کل، شعر بیانگر عمق عشق و درد فراق است.