نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من و مجنون دو اسیریم که غم شادی ماست

هر که این شیوه ندانست نه از وادی ماست

پاس شمع رخ ساقی به دعا می داریم

کین چراغی است که در ظلمت غم هادی ماست

آن سبکبار نهالیم که در باغ جهان

سرو آزاد چمن بنده آزادی ماست

گر ندانیم ره و رسم جهان طعنه مزن

زانکه نادانی ما غایت استادی ماست

بخت اگر یار شود یار هم از ما باشد

زانکه بیزاری معشوق ز بیزادی ماست

گرچه ما خانه خرابیم ولی دلشادیم

که غم خانه کنی در پی آبادی ماست

گرچه رندیم و تهی دست چو اهلی شادیم

چرخ را با همه حشمت حسد از شادی ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و اندیشه‌های عمیق خود می‌پردازد. او و مجنون را به عنوان دو اسیر غم و شادی معرفي می‌کند و تأکید می‌کند که هر کسی که این حالت را درک نکند، به دنیای او تعلق ندارد. او به شمع رخ ساقی که در دل تاریکی‌ها نور می‌بخشد، اشاره می‌کند و می‌گوید که این روشنایی راهنمای آنهاست. شاعر خود را به عنوان درختی سبکبار در باغ جهان معرفی می‌کند و از آزادی می‌گوید. او تأکید می‌کند که اگرچه نادانی دارد، اما این نادانی خود به نوعی نشان‌دهندهٔ دانش است. بخت را به عنوان یک دوست و یار در نظر می‌گیرد و به این نکته می‌پردازد که در باطن شاد و خوشحال هستند، حتی اگر خانه‌نشین و بی‌پول باشند، زیرا غم در پی تلاش برای آبادانی است. او همچنین نشان می‌دهد که در زندگی رند و تهی‌دست هستند ولی همچنان خوشحالند و این شادی باعث حسادت چرخ و گردونهٔ زندگی می‌شود.