شمارهٔ ۹۰۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویش
طوطی زده منقار بخون جگر خویش
من چون نخورم خون ز جگر گوشه مردم
یعقوب شنیدی که چه دید از پسر خویش
در خاک اگر افکنی از عرش غمم نیست
زنهار مینداز مرا از نظر خویش
آن گمشده ام من که ندارم خبر از خود
کو واقف حالی که بپرسم خبر خویش
از گوهر خود تیغ زبان چند کشد خصم
امید که تیغ تو نماید گهر خویش
داغی است بهر گام درین رهگذر تنگ
طاووس صفت پهن مکن بال و پر خویش
تا پا بسر خود ننهی دوست نیابی
اهلی بسر دوست که بگذر ز سر خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و هوای عاشق است که در مسیر عشق و شوق معشوق، از خانه و خانوادهاش دور شده و به ویرانهای رسیده است. او در دل خود با سنگینی احساساتش دست و پنجه نرم میکند، زیرا معشوقش را در این ویرانه پیدا کرده است. شاعر با اشاره به نی و جام شراب، جوش و خروش عشق را به تصویر میکشد و دربارهٔ نزدیک بودن عشق و درد جدایی صحبت میکند. همچنین از حال مجنون هم یاد میکند و به نگرانی او دربارهٔ وضعیت عاشق اشاره میکند. بهطور کلی، شعر احساسات عمیق و مصیبتهای عاشقانه را به زیبایی منتقل میکند.