شمارهٔ ۹۰۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
بود پیوسته آن ابرو بلند از تندی خویش
چنین در خاک و خون افتاده ام مگذرا ای همدم
که میترسم بخون من کشد تهمت سگ کویش
پی تسکین دل خواهم نشینم پهلویش لیکن
دلم افزون طپد هرگه رسد پهلو به پهلویش
همان بهتر که لب بندم زآه گرم پیش او
مبادا در عرق افتد زآه من گل رویش
سگ مشکین غزال خود من از بوی خوشم باری
که هرجا بگذرد خلقی برآسایند از بویش
مبین زنهار ای همدم چو اهلی سرو قد او
که حسرت بار می آرد هوای سرو دلجویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عشق و عاشقی اشاره دارد. او میگوید که هر کسی که به او نزدیک شود، مانند سایه او پیاش میرود و هر جا که برود، او نیز به دنبالش میافتد. اگر هم کسی بخواهد او را از کوی معشوق دور کند، او باز هم به دنبالش میرود. او برای رسیدن به معشوق دعا میکند و حتی اگر در دل شب از دوری او بمیرد، به خاطر عشقش به دیوار خانهاش تکیه میدهد. در نهایت حتی با اینکه میداند در عشق دچار مشکلات و دردسر خواهد شد، باز هم برای زلف معشوقش به دام میافتد. این ابیات بیانگر شدت عشق و وابستگی شاعر به معشوقش است.