شمارهٔ ۹۰۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
چون مرا شوق تو بیرون برد از خانه خویش
سنگ بر سینه زنان زان در دل می کوبم
که ترا یافته ام در دل ویرانه خویش
تو و بانک طرب انگیز نی و جام شراب
من و خون جگر و نعره مستانه خویش
میدهی عاشق بی خویشتن از خود خبرش
نه ز بیداد ز نی سنگ بدیوانه خویش
حال اهلی برسانید به مجنون که کند
گریه بر حال من و خنده بر افسانه خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق شاعر درباره داغ دل و سوختگی ناشی از عشق و درد اشاره دارد. شاعر به این موضوع میپردازد که چگونه عشق او را میسوزاند و دردی که از آن رنج میبرد، بیپایان است. او از وضعیت خود و عاطفهاش میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی در جمع دوستانهاش نیز این درد او را رها نمیکند. عشق او با چنان شدت و حرارتی همراه است که او را به داغ دل دچار کرده و در نهایت، تصویر یک صید vulnerable را مطرح میکند که شاید تنها قاتلش برگیرد. شعر تجسمی از عشق و درد و اندوههای آن است.