شمارهٔ ۹۱۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون شیشه پرم از غم پیمان گسل خویش
بگذار که خالی کنم از گریه دل خویش
گر سوزش پروانه ز نزدیکی شمع است
من سوختم از دوری شمع چگل خویش
داغ سگ کویت همه را خط غلامی است
ما نیز نهادیم برین خط سجل خویش
حقا که برابر نکنم عیش دو عالم
با شادی گه گاه و غم متصل خویش
هرچند که اهلی ز جهان مهر گیاجست
بویی نشنیدست مگر ز آب و گل خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق میخواهد که زلفش را به تاب نیاورد و برایش مشکلاتی ایجاد نکند. او از طبیب (معشوق) درخواست دارد که بخاطر او بیمار را فراموش نکند. شاعر به معشوق میگوید که گرد و غبار او به پایش نمیرسد و از او میخواهد که از دامنش دور نکند. او همچنین از معشوق میخواهد که به زیباییهای خود نگاه کند و در مورد دلش از او میخواهد که در مشکلات به او توجه کند و از نیازش غافل نشود. در نهایت، شاعر به آتش عواطف و آه دلش اشاره میکند که او را میسوزاند.