نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در غمت گر جان غم‌پرور نباشد گو مباش

چون تو باشی جان من جان گر نباشد گو مباش

سجده روی تو ای بت کفر و ایمان منست

سر نمی‌تابم ازین گر سر نباشد گو مباش

از عدم بهر تو جان در ملک هستی آمده

گر تو می‌گویی درین کشور نباشد گو مباش

یوسف جان با تو می‌باید که باشد هم‌نفس

گر ترا ای خواجه سیم و زر نباشد گو مباش

گر دم آبی دهد ساقی شراب کوثر است

مست ساقی باش اگر کوثر نباشد گو مباش

کار ما لب‌تشنگان طوطی‌صفت شکرست و بس

لب به خون تر کن اگر شکر نباشد گو مباش

یار باید مهربان اهلی مرا چون آفتاب

یاری چرخ ستمگر گر نباشد گو مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و ارتباط با معشوقش است. شاعر به عبادت و سجده در برابر معشوقش اشاره می‌کند و از جفای او رنج می‌برد، حتی اگر او را با وفا ببیند. او عشق را همچون آتش و عشق و جفا را همچون دو روی یک سکه می‌داند. همچنین به این نکته اشاره دارد که پس از سال‌ها انتظار، اگر فرصتی برای دیدن معشوقش پیدا کند، هرگز او را از دست نخواهد داد. شاعر همچنین ابراز می‌کند که وجود او ممکن است واقعیت یا خیال باشد و در نهایت وضعیت زندگی‌اش را به اوج می‌کشاند، جایی که در عافیت و همراهی با دیگران، خود را همچون گدا در کنار مغان می‌یابد. در کل، شعر ترکیبی از دلتنگی، زیبا شناسی و ابراز عشق است.