شمارهٔ ۹۱۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خسته یی کان عنبرین مو بگذرد زود از سرش
همچو شمع از آتش حسرت رود دود از سرش
چون نمیرد خسته مسکین که بر بالین او
دیر آمد آن طبیب و زود فرمود از سرش
غم ز درویشی ندارد رند دیر ای مغبچه
زانکه خم گنج است و ساقی مهر بگشود از سرش
هر شهی کز فر تاج زر نشد خاک رهت
باد غیرت تاج زر چون لاله بر بود از سرش
اهلی از داغ تو خواهد سوختن تا زنده است
کی چو شمع این آتش سودا رود زود از سرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مخاطب خود هشدار میدهد که از تقلید کورکورانه و تقید به ظواهر دوری کند. او به اهمیت دلرحمی و محبت اشاره میکند و میگوید که نباید دیگران را آزار داد. همچنین، بر اهمیت خندیدن و خوشرویی در میان دوستان تأکید میکند و توصیه میکند که از جمله بر سر جوانب زندگی، سختگیری نکند. شاعر به این نکته اشاره دارد که هرگز نباید به دیگران سنگ بزند و در انتقادها بیفکری کند و در نهایت به اعتقاد به خود و دیگران فرا میخواند.