شمارهٔ ۹۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چهره از تیغ تو پر خون دردم کشتن خوش است
سرخ رو همچون خزان رفتن ازین گلشن خوش است
باغبان فرق است از نرگس بسی با چشم یار
منکر حس چون توان شد دیده روشن خوش است
با من دیوانه خوش دارد سگ آن کوی و من
چون زیم ناخوش به وی حالی که او با من خوش است
عاشقان را بستر سنجاب لایق کی بود
مردم دیوانه را خاکستر گلخن خوش است
کی ز خورشید جمالش خانه ام روشن شود
گر فتد گاهی سوی من عکسش از روزن خوش است
جیب پیراهن، خود از مستی درید آن غنچه لب
کان تن نازک میان چاک پیراهن خوش است
عاشقان راهست اهلی دست بر دامان یار
دست ما آلوده دلها دور از آن دامن خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و زیباییهای عاطفی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری چون چهرهای خونین و سرخی شبیه به خزان، به درد و رنج عشق پرداخته است. او به تفاوت دیدگاهها اشاره میکند، از جمله اینکه باغبان و معشوقه هر کدام معنا و زیبایی متفاوتی دارند. شاعر از زندگی دیوانهوار خود در کوی عشق سخن میگوید و به خوش بودن با عشق در حضور دردهایش اشاره دارد. همچنین به تمایل عاشقان به نزدیکی و محبت اشاره شده و در نهایت، شاعر از زهر و شوقی که در این راه وجود دارد، سخن میگوید. در کل، این اثر به ترکیبی از زیبایی، درد و شوق در عشق پرداخته است.