شمارهٔ ۹۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عقده زلف تو سر رشته تقدیر من است
چکنم عقده گشایی نه بتدبیر من است
درد مجنون و غم کوهکن از من رمزیست
آیت عشقم و اینها همه تفسیر من است
حلقه کعبه بهل دست من مجنون گیر
که گشاده دل ازین حلقه زنجیر من است
کار من چون سگ کویت همه شب بیداری است
من مرید سگ آن کویم و آن پیر من است
همچو اهلی به عدم توسن همت رانم
این قدر هست که عشق تو عنانگیر من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق عمیق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر با اشاره به "عقده زلف" معشوق، به سرنوشت و تقدیر خود اشاره میکند و میگوید که رهایی از این عقده در دست تدبیر او نیست. شاعر همچنین به غم و اندوه مجنون و کوهکن اشاره میکند و آنها را نشاندهنده عشق خود میداند. او خود را در حالتی از فراق و انتظار ترسیم میکند که مانند سگی وفادار شبها بیدار است. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق معشوقش مانند یک اسب است که او آن را هدایت میکند و عشقش باعث قید و بند او شده است.