شمارهٔ ۹۱۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صد تلخ دهان میگزد از غصه لب خویش
ای نخل کرم تابکه بخشی رطب خویش
آن چاشنی ذوق که فرهاد ز غم یافت
خسرو نچشیده است ز عیش و طرب خویش
خواهی که نچیند گل مقصود ز رویت
چون مرغ سحر روز کن از ناله شب خویش
هرچند کشد دوست عنان تو به بازی
زنهار نگهدار عنان ادب خویش
نومید مشو زآب بقا همچو سکندر
چون خضر قدم بازمکش از طلب خویش
ما خاک نشینان مغانیم و ز خاکیم
ایخواجه تو میدانی و اصل و نسب خویش
مرغ از رخ گل سرخوش و اهلی ز رخ یار
مستند ازین می همه کس بر حسب خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است به پذیرش شادی و عشق. شاعر میگوید که اگر میخواهی لذت ببری، باید از محبوبان و خوبان پیروی کنی و از قید و بندهای دنیا آزاد شوی. او تأکید میکند که در عشق باید از خود بیخبر باشی و مانند صوفی مستی را در اعتدال بگذرانی. راه عشق را میتوان در هر دو جا، چه در کعبه و چه در میکده، یافت. باید آمادگی را از دست ندهی و دلت را از غمها پاک کنی. در نهایت، شاعر میگوید که اگر میوه عشق را میخواهی، باید از خامی دوری کنی و به رهایی و آرامش دست یابی.