شمارهٔ ۹۲۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر تشنه آب خضری از سر اخلاص
برخیز و بمیخانه درآ از سر اخلاص
میخانه بود کوثر و اخلاص تو رهبر
آنجا نرسد کس بجز از رهبر اخلاص
مرغ دل از اخلاص ببام تو گذر کرد
بر عرش توان رفت ببال و پر اخلاص
بی شوق تو کس حرفی از اخلاص نیابد
شد فاتحه شوق تو سر دفتر اخلاص
از پرتو اخلاص بظلمت نشوی گم
هشدار که تا گم نکنی گوهر اخلاص
اهلی به هوای شکرین لعل لب دوست
طوبی صتم فاتحه خوان از سر اخلاص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به جای جستجوی نور و امید در کلبهی عاشق، اعتقاد دارد که شمع عشق خود به اندازه کافی روشن است. دل عاشق نمیتواند از عشق آزاد شود و بلبل عاشق در قفس زندانیست. شاعر از معشوق میخواهد که برای آرام کردن آتش دلش، به او کمک کند و نمیخواهد که عشقش به زاغی جفا کار تبدیل شود. در پایان، شاعر به آرامش و آسودگی در مرگ اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که در نهایت، نیاز به آرامش دارد.