شمارهٔ ۹۱۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عیش اگر خواهی سگ خوبان مردم زاده باش
بنده ایشان شو از فکر جهان آزاده باش
لاله تا در بند جام می بود با می بود
نکته یی گفتم توهم دربند جام باده باش
کس نگوید لاابالی شو بده مستی ز دست
همچو صوفی باده نوش و بر سر سجاده باش
منزل عشق است خواهی کعبه خواهی میکده
راه یکرنگش مده از دست و بر یک جاده باش
بیخبر منشین که ناگه میشود محمل روان
گر هوای کعبه جان میکنی آماده باش
گر دلت آیینه عشق است روی از خود متاب
پاک کن خاطر زهر نقشی و لوح ساده باش
میوه کز خامی نیفتد سنگ نا اهلان خورد
فارغند افتادگان اهلی تو هم افتاده باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق تنهایی و اشتیاق شاعر نسبت به معشوق به تصویر میکشد. شاعر از نبودن کسی که بتواند او را درک کند، ابراز ناامیدی میکند و به فراق و فاصلهای که بین او و معشوقش وجود دارد، اشاره دارد. او به وضعیت دردناک خود که ناشی از این دوری است، اعتراف میکند و در پی یافتن آرامشی در عشق خود است. در نهایت، شاعر به تعارضهای درونی خود و ناامیدی که از این شرایط تجربه میکند، میپردازد. شعر نمایانگر دلشکستگی و آرزوی وصال است که در آن اشتیاق و ناامیدی به هم پیوند خوردهاند.