نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

نبود کسی که نبود بلب تو اشتیاقش

مگر آدمی نباشد؟ که نباشد این مذاقش

می صاف و لعل نوشین که نخواهد ای پری وش

مگر آن حریف مسکین که نیفتد اتفاقش

ز فراق خاک گشتم ببر ایصبا غبارم

سوی آن مسیح جانها که هلاکم از فراقش

منم آن شکسته خاطر که ز بهر آن مه نو

همه زود در تفحص همه شب کنم سراغش

دو دل است بخت با من بگذار کاین ستاره

به شرار دل بسوزد که بجانم از نفاقش

ز شراب توبه اهلی نکنی که دختر رز

بکسی حلال باشد که نمیدهد طلاقش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف لحظه‌ای عاشقانه و شوق‌انگیز می‌پردازد که در آن شاعر آرزو دارد ساقی محبوبش کاسه شراب را به او بدهد و در عوض او دست ساقی را ببوسد. شاعر از زهر چشم عشق سخن می‌گوید که مانند شرابی مرگبار است. او به سختی در دل‌باختگی خود اشاره دارد و می‌گوید که هیچگاه دلش به سوی محبوبی چون آن سرو بلند نخواهد رفت، مگر آنکه همت او نیز بلند باشد. در ادامه، شاعر به شکار و صید در دنیای عشق اشاره می‌کند و به نوعی از سازگاری با تقدیر خود سخن می‌گوید، با این وجود، امید به همت بلند و دستیابی به عشق را زنده نگه می‌دارد.