شمارهٔ ۹۲۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر مست خود به پیری و عمر تبه ببخش
موی سفید بین و بروی سیه ببخش
یکبار خود بشیوه عاشق کشی مکن
گاهی بکش بنرگس سرمست و گه ببخش
کارم بیک نفس چو رسد یکنظر فکن
جانی بتازه دیگرم از یک نگه ببخش
ایشاه حسن در خور این حسن لطف کن
یکبوسه گر من از تو بخواهم تو ده ببخش
راه خسان دهی و برانی ز در مرا
یکبار سوی خویش مرا نیز ره ببخش
اهلی بسجده تو گنهکار گر بود
اورا مکش ز بهر خدا یک گنه ببخش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عشق و درد ناشی از آن میپردازد. او به هویتی شبیه شمع اشاره میکند که در آتش عشق میسوزد و از خود نور میتاباند. عشق او چنان عمیق و طاقتفرساست که حتی در برابر سختیها و رنجها، او خندان و مقاوم به نظر میآید. شاعر نشان میدهد که این عشق میتواند احساساتی همچون حیرت و شور و حال را در او ایجاد کند و او حتی در دل مشکلاتی که دارد، به زیبایی وجودش ادامه میدهد. در نهایت، این اشعار تأکیدی است بر قدرت عشق و تأثیر آن بر روح و احساسات انسان.