شمارهٔ ۹۱۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خوش آن ساعت که آن ساقی نشاننم پیش خود مستش
نهد آن کاسه بر دست من و من بوسه بر دستش
فغان از زهر چشم او چه مرد افکن شرابست این
می تلخی چنین آنگاه ساقی نرگس مستش
دل از سرو بلند او بطوبی کی شود مایل
وگر مایل شود باشد گناه از همت پستش
درین نخجیرگه هردم هزاران صید می افتد
سگ آن صید مقبولم که بر فتراک خود بستش
به پابوس سهی قدان ز کوته دستی طالع
ندارد فرصتی اهلی ولیکن همتی هستش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق شاعر را بیان میکند که دچار غم و اندوه است. شاعر از تن خودش که مایه درد و رنج است، میگوید و از زیبایی آینه و شمع به عنوان نماد روشنی در دلش یاد میکند. او به همنشینی با عناصر طبیعت و عشق نیز اشاره میکند و میخواهد دلش به کعبهای تبدیل شود که در آن عشق و امید وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هر کسی که در زندگی با محبت و تواضع برخورد کند، به سرنوشت خود دچار میشود و آرزوهایی که از وصال محبوبش دارد، همچنین تأکید میکند که از عشق به کسی که پاسخگو نیست و از او امیدی ندارید، دوری کنید.