شمارهٔ ۹۱۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر فراغت طلبی همنفس رندان باش
سر و سامان بهل و بیسر و بیسامان باش
با رخ مغبچکان کنج خرابات خوشست
گنج اگر با تو بود خانه بگو ویران باش
هرکه عشقت بخرد هر دو جهان بنده اوست
بنده عشق شو و بر دو جهان سلطان باش
چند حسرت خورد ایشاه جهان درویشی
به طفیل همه یک بار بگو مهمان باش
چشم آلوده دلان لایق دیدار تو نیست
ای بهشتی صفت از مدعیان پنهان باش
شربت وصل تو صد درد مرا درمان است
گو یکی زخم دل از لعل تو بیدرمان باش
نوجوانان همه سرمست می و بوس و کنار
اهلی پیر به این معرکه گو ترخان باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درخواست فرد از معشوقهاش است که به او توجه کند و در عین حال از خطاها و کمبودهای او بگذرد. شاعر از معشوق میخواهد که با وجود پیری و سفیدی موها، به او عشق بورزد و گناهکاران را ببخشد. او همچنین میخواهد یک لحظه نگاه معشوق به او بیفتد و مانند یک عاشق، لحظاتی را با هم سپری کنند. در کل، شعر به تمایل به عشق و گذشت اشاره دارد.