شمارهٔ ۹۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگز هوس سایه ام از فر هما نیست
عاشق که بود سایه نشین مرد بلا نیست
کس را نبود این غم جان سوز که ماراست
وین غم همه زان است که کس را غم ما نیست
دارد دل ما از تو تمنای نگاهی
محروم مگر دان دل ما را که روا نیست
در بادیه کعبه مقصود خطرهاست
کس را سر آن ره بجز این بی سر و پا نیست
زین غم به کجا از پی آرام گریزم
آرام کجا هست و غم عشق کجا نیست
جز من سر هر کس که بود بست به فتراک
آن عربده جوراسر این خسته چرا نیست
ای مرغ چمن چند تو در وصل بنالی
بر نعمت دیدار چرا شکر خدا نیست
اهلی به سوی دار نهد سر نه بمحراب
محراب شهیدان بجز از دار فنا نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاطفی و دردهای عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر میگوید که عشق و غم او بینظیر است و هیچکس درک نمیکند که او چه میکشد. او تمنای نگاهی از معشوق دارد و میگوید که در جستجوی آرامش هست اما غم عشق همیشه همراه اوست. شاعر به تنهایی و بیسر و سامانی خود اشاره میکند و از بیتوجهی دیگران به دردهایش گلایه دارد. در نهایت، او میفهمد که هیچ جای امنی از غم عشق نیست و همه چیز در نهایت به فنا میانجامد.