نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در عهد تو آسوده کس از داغ ستم نیست

گر سنگ سیاه است که بی آتش غم نیست

خاک قدمت هرکه شود بگذرد از عرش

ای خاک بر آن سر که ترا خاک قدم نیست

آزار دل ما مکن ای گل که حرام است

مرغ دل عاشق کم از صید حرم نیست

هر چند که جور تو ز اندیشه زیادست

تا بیش بود مهر من از جور تو کم نیست

نشکفت دل ما زنسیم کرم کس

افسوس که در باغ جهان بوی کرم نیست

خوشباش اگر درد و ملالی رسد از دوست

در جام جهان صاف سلامت همه دم نیست

اهلی مزن از همدمی ماه‌وشان لاف

کایشان نکنند این کرم و شان تو هم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد عشق و درد ناشی از ظلم و بی‌عدالتی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که در دوران او کسی آسوده خاطر نیست و حتی سنگ سیاه نیز از آتش اندوه خالی نیست. او به خاک قدم محبوبش ارج می‌نهد و می‌گوید که هر کس چنین محبوبی داشته باشد، به عرش هم می‌رسد. شاعر از محبوبش می‌خواهد که دل او را نازک نکند و اذیتش نکند، زیرا عشق او به محبوب بیشتر از رنجی است که از او می‌کشد. او همچنین به زیبایی و نامهربانی دنیا اشاره می‌کند و از این که در باغ دنیا بوی محبت نیست، افسوس می‌خورد. در نهایت، او از کسانی که در دوستی به تفاخر می‌پردازند، انتقاد می‌کند و می‌گوید این نوع از خودستا‌ئی و لاف زدن، واقعیت ندارد.