نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

عاشق دم کشتن ز جان آسان برآید همچو شمع

بر کرسی دار فنا خندان برآید همچو شمع

ظاهر بمردم کی کنم زخمی که پنهان خورده ام

گر روشنم از استخوان پیکان برآید همچو شمع

از برق حیرت بی خبر سوزد چو نخل بادیه

مجنون وشی کز شوق او حیران برآید همچو شمع

گر آتش داغ درون آبم نسوزد در جگر

از اشک گرمم دمبدم طوفان برآید همچو شمع

افسرده دل لرزد چو گل گر بر تنش بادی وزد

اهلی بجان آتش زند تا جان برآید همچو شمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جذابیت و زیبایی شخصی معشوق است. شاعر به زلف و چهره معشوق اشاره می‌کند که او را به سوی خود می‌کشد و دلش را تسخیر می‌کند. زبان شعر حاکی از دل باختگی و غم شاعر است که با ویژگی‌های معشوقش درگیر شده و از دردها و غم‌هایش سخن می‌گوید. او به زیبایی‌های بهشت و طبیعت نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که در برابر قد معشوق، این زیبایی‌ها کم‌اهمیت می‌شوند. شاعر همچنین به موضوع وفا و خیانت پرداخته و نشان می‌دهد که بهانه‌هایی که به عشق وارد می‌شوند، فقط جرم و گناه هستند.