نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار مستغنی و ما مستغرق دریای عشق

آه از استغنای حسن و وای از استیلای عشق

شد بعشق آن جوان موی سیاه من سپید

وز سر من یکسر مو کم نشد سودای عشق

پرسش خون شهیدان روز محشر گر کنند

صد قیامت هر طرف برخیزد از غوغای عشق

شد دل مجنون ز من سرچشمه آب حیات

میخورد آب از دل من آهوی صحرای عشق

دولت معراج معنی عشق صورت میدهد

نیست در راه حقیقت پایه یی بالای عشق

درد عشق در دل ما گر بود جان گو مباش

بهتر از جان است ما را درد روح افزای عشق

لذت عشق از همه عیش جهان شیرین تر است

در دل اهلی نگیرد هیچ لذت جای عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج فراق و جدایی از محبوب می‌پردازد. شاعر با تصاویری از زخم‌ها و خمار فراق، احساس عمیق اندوه و دل‌تنگی خود را بیان می‌کند. او همچنین به زیبایی محبوب خود اشاره کرده و می‌گوید که از دنیای وصال به عالم فراق سقوط کرده است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که تنها کسی می‌تواند ارزش وصال را درک کند که خود تجربه جدایی و درد فراق را چشیده باشد.