شمارهٔ ۹۲۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ماییم همچو مجنون استاد مذهب عشق
شیران به حلقه ما طفلان مکتب عشق
در مشرب شهیدان زهرست آب حیوان
ای خضر زین نرنجی کاینست مشرب عشق
مطلوب پاکبازان در عشق ناامیدی است
هرکسکه کامجو شد گم کرد مطلب عشق
روز ازل که جانم مست تو شد چه دانست
کز روی همچو روزت سر بر زند شب عشق
گر بگذرم ز عالم بازم عنان که گیرد
من مستم و بغایت تندست مرکب عشق
اهلی به بحر مستی در ظلمت است کشتی
بیرون که میبرد ره بی نور کوکب عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و داغی است که این احساس به همراه دارد. شاعر به زیباییهای عشق و قدرت آن اشاره میکند و میگوید تا زمانی که عشق و زیبایی وجود دارد، چراغ عشق خاموش نخواهد شد. او از عشق به عنوان یک گل آتشین یاد میکند که تنها از باغ عشق میروید. همچنین، شاعر به توبه و اندیشههای اشتباه اشاره دارد و بیان میکند که ما نباید به خوشی و آرامش دیگران توجه کنیم، زیرا عشق خود یک منبع بیپایان شادی است. در نهایت، شاعر با اشاره به اینکه آتش عشق پاک و الهی است، میگوید که آتش دوزخ تنها بر دلهایی که از عشق سوختهاند، حرام است.