نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من چون خم صافی دلم گر غرقه ام در خون چه باک

چون درون پاکست از آلایش بیرون چه باک

چشم خونریزت چه ترساند مرا از سیل اشک

من که از طوفان ندارم باک از جیحون چه باک

شیشه ناموس چون بشکست از طعنم چه غم

پیش ازین بودی غم رسواییم اکنون چه باک

رند اگر خون میخورد جام میش در گردن است

گر بکام او نگردد گردش گردون چه باک

هرکه دندان طمع بر لب گزیدن کرد تیز

گر بخونش تشنه باشد آن لب میگون چه باک

مست نازی و خماری محنت اهلی خوشی

چون دل لیلی خوش است از محنت مجنون چه باک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درد و شوق شاعر است. شاعر از یک طرف به زخم‌هایی که محبوبش به او زده اشاره می‌کند و از طرف دیگر در جستجوی عشق و دوستی اوست. او بیان می‌کند که علی‌رغم ضعفش، به خاطر عشق به محبوبش، جسور شده و از دل تنگی و آتش درونش صحبت می‌کند. در ادامه، به زیبایی محبوب و نور عشقش اشاره می‌کند که مانند شمعی در دل او می‌سوزد. شاعر در انتها به این نکته می‌پردازد که اگر کسی بخواهد نامش را به بدی ببرد، نمی‌تواند او را از یاد ببرد و نامش را از ننگ پاک کند. این شعر در نهایت حال و هوای عشق و وفاداری را به تصویر می‌کشد.