شمارهٔ ۹۳۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر سنگ زدی بر من و آسوده دل تنگ
چون دل طپد از شوق تو بر سینه زنم سنگ
چون مور نیارم شدن از ضعف ولیکن
پر رویدم آنگه که کنم سوی تو آهنگ
شبها که فتد بر رخت از شمع فروغی
در جان من آتش زند آن عارض گلرنگ
گیرد ادبم دامن اگر نه چو حریفان
من نیز بدامان تو روزی زد می چنگ
اهلی غرض است، ار سگ کو گفت برانند
خواهد که نیارد بزبان نام من از ننگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و محبت معشوق میپردازد و با تصویر سازیهای زیبا، احساسات خود را بیان میکند. اشاره به چشمی دارد که مانند فانوس خیال میشود و آرزوی دیدار معشوق را میکند، همچنین اشاره به درد و شوق ناشی از جدایی و نیاز به وصال دارد. در نهایت، زیبایی معشوق به حدی است که دل را از کنترل خارج میکند و شاعر به حالتی پریشان دچار میشود. شعر به تصویر کشیدن عشق عمیق و درد جدایی میپردازد.