نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پرتوی گر افکنی در چشم از شمع جمال

چشم من بتاخنه‌ای گردد چو فانوس خیال

کاش چشمم را بر آری وقت کشتن تا شود

کاسه چشم پر از خونم سگانت را سفال

وعده دیدار لیلی چون به عید افتاده است

جای آن دارد که گردد قامت مجنون هلال

مست وصلش پر مشو ایدل که می باید کشید

در شب هجران خمار مستی روز وصال

حسن او کز دست دانایان عنان دل ربود

چون نگه دارد دل از وی اهلی شوریده‌حال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر خود را به عنوان یک سگ در خدمت معشوق معرفی می‌کند و می‌گوید که این رابطه هرگز نمی‌تواند عمیق و واقعی شود. او از زیبایی‌های معشوق می‌گوید که چقدر دل‌انگیز و حیرت‌آور است، به طوری که یک نگاه به او می‌تواند ذهن را برای سال‌ها مشغول کند. رابطه بین آنها را به رابطه خورشید و شبنم تشبیه می‌کند، که در آن رسیدن به همدیگر غیرممکن است. شاعر به شدت درگیر خیال معشوق است و اصرار دارد که هرگز آن را فراموش نخواهد کرد. در نهایت، او با اشاره به شوق و اشتیاق درونی خود، تصریح می‌کند که وابستگی به معشوق چیزی است که نمی‌تواند ترک کند.