نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صد بار اگر از جور توام خون رود از دل

از در چو درآیی همه بیرون رود از دل

بس خون دلی بایدم از دیده فرو ریخت

تا آرزوی آن لب میگون رود از دل

لیلی همه در خنده و بازی است چه داند

کز گریه چها بر سر مجنون رود از دل

گفتی که برون کن غم من از دل و خوشباش

آه این سخن سخت مرا چون رود از دل

اهلی مدم افسون که دوا لعل حبیب است

کی درد و غم عشق به افسون رود از دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و دردهای ناشی از عشق و وابستگی است. شاعر از احساساتی چون ناراحتی و غم درون سخن می‌گوید و به داغی که در دل دارد اشاره می‌کند. او نمی‌خواهد بدون درد زندگی کند و از اشک و اندوه خود به عنوان نشانه‌ای از عشق و فراق یاد می‌کند. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که درد و غم در عشق جزء جدایی‌ناپذیری از زندگی‌اش شده است و با وجود این درد، همچنان به عشق و وابستگی‌اش پایبند است. در نهایت، شاعر از خداوند می‌خواهد که رحمتش را به او عطا کند، در حالی که دلش آکنده از درد و اشک است.