نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

چون لاله از داغ درون دارم دهان بر دود دل

مگذار کز جورت زبان بگشایم ای مقصود دل

از آه درد آلود دل تا زنده ام خالی نیم

من می نخواهم زندگی بی آه درد آلود دل

در زیر گل داغی نهد بر کشتگان عشق تو

هرجا چکد از چشم من اشک جگر آلود دل

تا من نمیرم در غمت درد دلم کی به شود

گر درد دل باشد چنین مردن بود بهبود دل

اهلی تو جرم آلوده یی رحمت مجو از آسمان

گر ابر رحمت بایدت خالی مباش از دود دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی درد و غم ناشی از عشق و زندگی است. شاعر از تیر عشق سخن می‌گوید که به جانش نشسته و او را متاثر کرده است. او به این نکته اشاره می‌کند که زندگی دشوارتر از مرگ است و باید با مشکلات غم کنار آمد. همچنین به بی‌ثمری تلاش‌هایی اشاره می‌کند که از داشتن همت و امید، نتیجه‌ای نمی‌گیرند. شاعر می‌گوید که ارزش عقل در بازار عشق کمتر از آن است که کسی به آن توجه کند و این عشق دیوانگی می‌آورد. او از شراب و مستی صحبت می‌کند و به توبه‌های ناکامش اشاره می‌کند. در پایان، شاعر به ناامیدی ناشی از غم و کلماتی چون خار اشاره دارد و از بی‌ثمری زندگی خود lament می‌کند.