نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عاشق منم که با چو تو خونخواره‌ای خوشم

قطع امید کرده به نظاره‌ای خوشم

از های و هوی مطرب و ساقی رمیده‌ام

با های‌های گریهٔ بیچاره‌ای خوشم

مسکینْ من شکسته که صد زخم می‌خورم

وانگه به خنده‌ای ز ستمکاره‌ای خوشم

با آهویان گذار چو مجنون مرا که من

با همچو خود رمیده و آواره‌ای خوشم

اهلی دلم که پاره شد از غم چو بهر اوست

گر پاره‌ای به تنگم از آن پاره‌ای خوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شکستن مرزهای انسانی و اجتماعی اشاره می‌کند. او می‌گوید که در آغاز با خرد و حکمت به توبه پرداخته‌اند، اما در نهایت به صورت رندانه‌ای شکسته شدند. شاعر از ناامیدی و جدایی از آموزش‌های خرد صحبت می‌کند و به این نکته اشاره دارد که اگر دل دوستان به خاطر شکست‌هایش نرنجد، اشکالی ندارد که در نظر دیگران بیگانه به نظر بیاید. نهایتاً، او از شدت غم و درد سخن می‌گوید و برخواستن از شکست‌ها را به عنوان یک افسانه و امید نو می‌بیند.