شمارهٔ ۹۴۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عاشق که برفروخت چراغت ز داغ دل
کی بی فروغ روی تو بیند فراغ دل
شمع رخت ز آتش موسی خبر دهد
زین است آتشی که فروزد چراغ دل
چون گل اگرچه سوخت بصد داغ غم دلم
بوی دلم چو غنچه نرفت از دماغ دل
هرکو بداغ غم بنهد دل ز عاشقی
هرگز گل مراد نچیند ز باغ دل
داغ بتان چراغ دل عاشقان بود
روشن بود چراغ تو اهلی بداغ دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر عاشقانه و پر از احساس است. شاعر از عشق و علاقه خود به معشوق سخن میگوید و به تاب و تاپ دلش در برابر خشم و ناز او اشاره میکند. او از طعنههای دیگران رنج میبرد و تأکید میکند که زخمهای کلامی بر دلش اثرگذار است. شاعر همچنین به تنهایی و سوخته شدن دلش به خاطر عشق اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر همه دنیا به او خوش باشند یا ناخوش، غم معشوق هیچ وقت از دلش خارج نمیشود. او نگران دیوانگی ناشی از نگاه معشوق است و خواستار محبت و توجه اوست، تا خود را از این آشفتهحالی نجات دهد. نهایتاً، میگوید که وفای عاشقانهاش با اشک و دلی آکنده از احساس پرورده شده، و اینکه هیچ فایدهای از نتیجه بیمحبوبی ندارد.